با نام خدا
پارسایی را دیدم در کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشد.
مدتها از آن رنجور بود و شکر خدای عز و جل علیالدوام گفتی.
پرسیدندش که شکر چه میگویی؟
گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی!
گر مرا زار بکشتن دهد آن یار عزیز
تا نگویی که درآن دم غم جانم باشد
گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد
کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد
گلستان- سعدی
+ نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 1386/10/06 و ساعت
11:48 قبل از ظهر |

