با نام خدا
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه دست صبر که در آستین عقل برم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
+ نوشته شده توسط فاطمه در جمعه 1387/01/23 و ساعت
1:16 قبل از ظهر |
